بایگانی برچسب: دانلود رمان شوهرغیرتی من

رمان انتقام نا تمام پارت هجده

احسان چپچپی نگاهش کرد و چیزی نگفت. ماهبانو و مامان آش رشته درست کرده بودند. عمو رفته بود شیراز و زنعمو هم به دعوت مامان اومده بود. سر میز بودیم. مهران دستی به شکمش کشید: -خب، من چون خیلی گشنمه شروع میکنم . ماهبانو با یه کاسه بزرگ آش اومد و گذاشت جلوی مهران. ماهبانو: این رو سفارشی برای پسرم …

توضیحات بیشتر »

رمان انتقام نا تمام پارت هفده

تو آینه لبخندش رو دیدم: -فقط من شیطنت کردم؟ چشمهام گرد شد: -تو اول شروع کردی! خب من هم گول خوردم . بلند خندید که با حرص ازش جدا شدم و شالم رو روی سرم درست کردم: -بریم؟ -بریم عزیزم . پیشونیم رو بوسید: -امروز خیلی خوشگلتر شدی . از جملهای که گفت لبخند عمیقی رو لبم نشست . -مرسی …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت شصت

_ آره چشمهاش قرمز شد _ از همین روستا !؟ _آره دستی داخل موهاش کشید نفس هاش تند شد _ فراموشش کردی ؟ _ نه همیشه به یادش هستم هر لحظه تو قلب منه حتی با فکر کردن بهش روحم ارضا میشه شاید من نداشته باشمش اما ‌… _ خفه شو ساک شدم با ترس به چشمهای قرمز شده اش …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت چهلو شش

ناراحت یه گوشه نشسته بودم و مشغول انجام دادن کار های بیتا بودم دست خودم نبود از رفتار های ارباب زاده ناراحت میشدم اون هم بدون اینکه بفهمه خیلی خواسته داشت من رو ناراحت میکرد _ستاره با شنیدن صدای بیتا به سمتش برگشتم بهش خیره شدم لبخندی زدم و گفتم: _جان با شنیدن این حرف من به چشمهام خیره شد …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی/پارت بیستو هفت

_میخواست با استفاده از تو به خواسته اش برسه ، میخواست تو زن من بشی و از من صاحب بچه بشی تا جای پای خودش رو محکم کنه میفهمی! با شنیدن این حرف ارباب سالار نیلا به سمت مادرش برگشت و گفت: _مامان! صدای زرین بلند شد: _داره دروغ میگه اون …. _خفه شو با شنیدن صدای عصبی ارباب سالار …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت ده

صدای فربد بلند شد: _چخبر سالار کم پیدایی! ارباب نگاهی بهش انداخت و گفت: _زیاد نیستم شاید یه مدت دیگه برم تهران برای یه چند ماه برای پروژه کاری. با شنیدن این حرف ارباب وا رفتم اگه ارباب میرفت دیگه نمیتونستم اصلا ببینمش صدای نرگس بلند شد: _همسر جدیدتون رو نیاوردین چرا!؟ با شنیدن این حرفش لبخند تلخی روی لبهام …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت هشت

امشب بخاطر حامله بودن مریم داخل خونه جشن بود و همه داشتن شادی میکردن اما من اجازه ی رفتن نداشتم خدمتکار شخصی خانوم بزرگ اومد و بهم گفت چون من دیگه هیچ وقت نمیتونم حامله بشم و از شوهرم طرد شدم خوبیت نداره تو این جشن باشم پس بهتره اصلا از اتاقم بیرون نرم ک برام بد میشه آه تلخی …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت هفت

داخل حیاط مشغول تمیز کردن و جارو زدن بودم سنگینی نگاه مرد ها رو روی خودم حس میکردم و همین معذبم میکرد حس بدی داشتم میون این همه نگاه هیز مرد ها کاش ارباب نمیزاشت تو حیاط کار کنم _خانوم خوشگله ؟! با شنیدن صدای پسر جوونی با ترس بدون توجه بهش به کار خودم ادامه دادم و سعی کردم …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت شش

با بغض به در اتاق ارباب و همسر جدیدش که داخل اتاق رفته بودند خیره شده بودم امشب شب حجله اشون بود و همه ی زن ها بخاطر رسم و رسومات کنار در اتاق ایستاده بودند با شنیدن صدای جیغ گلناز دستم و روی قلبم گذاشتم که صدای کل کشیدن زن ها بلند شد روی زمین نشستم و بی وقفه …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من /پارت پنج

با شنیدن این حرفش باز بغض کردم چرا سعی داشت من و تحقیر کنه منی که هیچ کاری بهش نداشتم حق داشت از من متنفر باشه بلاخره من زن دوم همسرش شده بودم اما اون حق نداشت من و تحقیر کنه بغضم و به سختی قورت دادم و گفتم: _شما حق ندارید اینجوری با من حرف بزنید! با عصبانیت داد …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت چهارم

شوهر غیرتی من

_دختره ی رعیت رو ببین چه عشوه ای میاد! با شنیدن صدای همسر ارباب که اینو به خانوم کناریش داشت میگفت ساکت شدم و بغض کردم چرا انقدر ضعیف شده بودم من که با شنیدن هر حرفی بغض میکردم و اشکام سرازیر میشد نازگل؟! با شنیدن صدای ارباب سرم و بلند کردم و بهش خیره شدم و با صدای گرفته …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت سوم

شوهر غیرتی من

داخل اتاق نشسته بودم که صدای در اتاق اومد متعجب لب زدم: بله بفرمائید؟! در اتاق باز شدن با دیدن همسر ارباب کوچیک سریع از روی تخت بلند شدم و ایستادم و با صدای آرومی لب زدم: سلام خانوم! بدون اینکه جواب سلامم رو بده نگاهش و بهم دوخت از دیدن نگاهش حس خوبی نداشتم پوزخندی زد و با تحقیر …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت دوم

شوهر غیرتی من

با صدای شیطونی لب زدم: مطمئنی؟! با دیدن چشمهام که دوباره خمار شده بود و صدای شیطونم چشمهاش گرد شد و با صدای شیرینی گفت: ارباب بخدا دوباره دردم میاد من نمیتونم. با شنیدن حرفش قهقه ی بلندی زدم عجیب این دختر بچه شیرین و دلبر بود با شنیدن صداش و حرف هاش داشت من و به جنون میرسوند فکرش …

توضیحات بیشتر »

رمان شوهر غیرتی من/پارت اول

شوهر غیرتی من

_چند سالته؟! با ترس و گریه لب زدم:چهاده. نگاه هیزی بهم انداخت و رو کرد به سمت مامان بابا که ایستاده بودن و خوشحال به ما نگاه می‌کردند گفت: باکره اس ؟! بله آقا! عادت ماهیانه شده؟! بله. با شنیدن حرفاشون از خجالت سرم و پایین انداخته بودم که مرد با صدای بلندی گفت: دخترت رو میخرم ازت اما به …

توضیحات بیشتر »