رمان آقای مهربون خانم خوش زبون/پارت اول

رمان آقای مهربون خانوم خوش زبون

با چشمای خیس از اشکِ شوق به مرده ارزوهام پشت لامبورگینی سفید نگاه میکردم..همیشه آرزو میکردم که یه همچین آقایی داشته باشم، خدایا شکرت_ با سرعت داشت میومد طرفم…دماغمو کشیدم بالا که از صداش چند تا رهگذر با قیافه جمع شده بهم نگاه کردن…محل ندادم و نگاهمو دوباره دوختم به مرده ارزوهام…این چرا داره میاد تو حلقه من!!…گریه ام بند …

ادامه مطلب »