رمان هفت خط

رمان هفت خط/پارت هفت

سلام دوستای عزیز ادامه رمان هفت خط و میتونید از کانال نویسنده رمان ادامه بدین لینک زیرو کپی کرده و تو تلگرام پیست کنید ادامه رمان از پارت ۴۸ موجود است https://t.me/joinchat/AAAAAD7lB4SiJ9BfIrqaZg

توضیحات بیشتر »

رمان هفت خط/پارت شش

با دیدن چشمای سرخ شده بابام خودم و یه کم به سمت شیشه نزدیک تر کردم و قبل از اینکه جلوی من برای چندمین بار بشکنه و به گریه بیفته گفتم: – بابایی جونم.. منو ببین… سالم و سلامت رو به روت نشستم. نمیگم همه چی اوکیه و هیچ مشکلی نیست. خب سختی هایی داره ولی باورت نمیشه اردلان چقدر …

توضیحات بیشتر »

رمان هفت خط/پارت پنج

بعد از کلی تشکر از اردلان به خاطر این حواس جمعش.. سیمکارتم و تو گوشی جدید انداختم و رفتم تو آشپزخونه که به آزاده زنگ بزنم. آشپزخونه محلی بود که بیشتر از اتاق خوابم باهاش احساس راحتی می کردم. چون یه گوشه ای از خونه بود که نسبت به اتاق خواب دور تر از هال و تخت اردلان بود و …

توضیحات بیشتر »

رمان هفت خط/پارت چهار

* ساعت از هفت گذشته بود ولی هنوز هیچ خبری از کسی نشده بود. بدبختی بزرگ بعدی این بود که نگهبان از کجا می خواست بفهمه که دو نفر این تو گیر افتادن؟ ما هم که هیچ راه ارتباطی ای باهاش نداشتیم. مگه اینکه خود صاحب شرکت یا معاون و کارکنانش بیان. که همچین چیزی هم بعید بود… اونطور که …

توضیحات بیشتر »

رمان هفت خط/پارت سوم

اگه تجربه اش و نداشتم.. اگه نمی دونستم ته این ترس قراره به کجا برسه و اگه فقط یه خورده کمتر از حد فوبیا بود بدون حرف می رفتم بیرون. ولی ضربان تند شده قلبم.. با اینکه هنوز تنهایی پام و اون بیرون نذاشته بودم و فقط با فکرش به تاپ تاپ افتاده بود مجبورم کرد که با حفظ اخم …

توضیحات بیشتر »

رمان هفت خط/پارت دوم

  جدا از قفل بودن در و مشخص نبودن زمان دقیق خلاص شدنمون.. تنها سر کردن تو یه محیط در بسته با یه مردی که هیچ شناختی ازش ندارم جز اینکه تو همین چند دقیقه فهمیدم آدم عجیب و شاید بی تعادلیه… خودش یه دلیل مسلم برای وحشت کردن بود! بند کیفم و محکم تو مشتم گرفتم و تا جایی …

توضیحات بیشتر »

رمان هفت خط/پارت اول

رمان هفت خط

– جمعش کن… نگاه شاکی و عصبیش بالا اومد و خیره چشمام شد. لحن دستوری و پر از تحقیرم و دوست نداشت و این و کامل از توی نگاهش می خوندم. ولی اون مهم نبود.. مهم من بودم که داشتم لذت می بردم از این حسی که وادارم می کرد این آدم و تا حد مرگ بچزونم و آزار بدم. …

توضیحات بیشتر »